على ابو الحسنى ( منذر )

35

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

گفت : فضولى نكن بچه ! من سماجت كردم . ناگزير به مرحوم سيد گفت : بنده‌زاده مىپرسد اين چيست ؟ سيد فرمود : - اين ، ديگ زمان طلبگى من است كه خيلى گرسنگى خورده‌ام ( يعنى گذاشته‌ام مدّ نظرم باشد تا آن اوضاع يادم نرود ) . حاج سيد عبد العزيز افزودند : در نجف نيز نقل مىكنند كه وضع سيد ، به لحاظ معيشت دنيوى ، به همين صورت ، بسيار سخت و دشوار بوده است ، تا آنكه مرحوم حاج ملا حسن يزدى ( از ثروتمندان خيّر و مقدس يزد ، و داراى تحصيلات و تأليفات ) پيدا مىشود و دخترش را به اصرار به عقد سيد درآورده ، خانه‌اى براى وى تهيه مىكند و فرزندان وى - از دختر ياد شده - را تحت تكفّل و سرپرستى خويش قرار مىدهد ، و بدين گونه در زندگى سيد گشايشى پيش مىآيد . . . ( پايان اظهارات حاج سيد عبد العزيز طباطبايى ) . داستان ديدار مرحوم آقا نجفى مرعشى و پدر ايشان با صاحب عروه ، و موضوع ديگ ايام طلبگى ايشان ، كه فوقا از زبان مرحوم حاج سيد عبد العزيز گذشت ، ماجرايى مشهور بوده و ذكر آن در مآخذ گوناگون آمده است . « 1 » بجا است تفصيل كامل اين ديدار و گفتگو را ( كه در جايى نيامده ) از زبان آيت اللّه حاج سيد محمد رضا طباطبايى ( حفيد مرحوم سيد ) بياوريم . جناب طباطبايى نقل كردند : روزى به اتفاق دو تن از بستگان در اندرونى منزل آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى خدمت ايشان مشرّف شديم . آيت اللّه مرعشى فرمودند : زمانى كه ما در نجف‌اشرف بوديم و ابتداى تحصيل ما بود ، روزى به پدرم كه از اطرافيان مرحوم سيد اعلى اللّه مقامه بود و در منزل ايشان رفت‌وآمد داشت گفتم : من اين سيد را در بيرون از منزل ديده‌ام ، لكن دوست دارم كه در داخل منزل هم ببينم . اگر اين مرتبه خدمت ايشان رفتيد مرا هم همراه خودتان ببريد . ايشان پذيرفت و روزى كه مىخواست نزد مرحوم سيد برود مرا همراه خود برد و زمانى كه به حضور آن مرحوم رسيديم به وى معرفى كرد . مرحوم سيد از من پرسيدند : چه مىخوانيد ؟ گفتم : كتاب مطوّل را درس مىگيرم . فرمودند : كجاى مطوّل را

--> ( 1 ) . براى نمونه ، ر . ك ، نجوم امت ؛ مرحوم آيت اللّه العظمى آقا سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى ، مندرج در : نور علم ، دورهء دوم ، ش 3 ، ارديبهشت 1365 ، ص 84 ؛ النجوم السرد بذكر علماء يزد ، حاج سيد جواد مدرسى ، مخطوط ، صص 195 - 196 .